واقعیت این است که مسئله 88 هنوز تمام نشده و به نظر نمی رسد به این سادگی ها و به این زودی ها هم تمام شود.اتفاقات عجیب و غریب سال 88 و ماجراهایش هنوز هم در فضای جامعه زنده است چرا که از یک طرف حزب اللهی ها روی گناه فتنه و فتنه گران تاکید دارند و از طرف دیگر چپ ها به هر مناسبتی از رفع حصر حرف می زنند.پس وقتی از 88 حرف می زنیم صحبتمان یک بحث تاریخی نیست بلکه از ماجرایی صحبت می کنیم ادامه دار و از پرونده ای سخن می گوییم نیمه باز که رای نهایی اش هنوز صادر نشده.اما سوای این که برای متهمان ردیف اول پرونده چه اتفاقی بیفتد دلیل محکم دیگری وجود دارد که ماجرای 88 هنوز به پایان نرسیده و آن ماجرا، اتفاق 9 دی است.
روزی که جماعت حزب اللهی تاکید دارد آن را حماسه ای در تاریخ انقلاب و نشان دهنده پای بندی آحاد مردم _ فارغ از سلایق سیاسی گوناگون _ به اصل انقلاب و مسئله ولایت بداند؛ نگاهی که با تاسی به فرمایشات حضرت آقا و بانگاهی منصفانه به اتفاقات انتخابات دهم ریاست جمهوری می توان آن را پذیرفت اما حقیقت دیگری نیز در پس ماجرای 88 و به خصوص داستان 9 دی وجود دارد که جماعت حزب اللهی به عمد و شاید از سر ترس به آن فکر و اشاره نمی کند.این نگاه ناقض و منافی نگاه پیشین نیست؛ بلکه از منظر دیگری دقیقا همان نظر را تایید می کند ولی قشر مذهبی از ترس به هم ریختن آرامش ذهنی اش سعی می کند کم تر به آن فکر کند.برای روشن شدن ماجرا اجازه بدهید یک بار ماجرا را به اجمال مرور کنیم:
اتفاقی در این ملک می افتد و امنیت و آسایش جامعه را به هم می ریزد.رسانه های معاند با انقلاب روی موج ناامنی سوار می شوند.رسانه هایی که مردم سوای سلایق سیاسی، عمدتا دشمنی آن ها را با کشور می دانند.سران آمریکا و اسرائیل به شکل بی نظیر و بی سابقه ای با نام بردن از برخی سران و خط دهندگان اصلی آشوب ها از آن ها حمایت می کنند.روند توهین به مقدسات مردم از همان رقابت های انتخاباتی تلویحا شروع شده و نشانه ها زیاد است.
با شروع مخالفت ها و برخورد های غیرقانونی نامزد های معترض، دروغ سازی ها، کشته سازی ها، مرده خوری ها و شایعات در فضای جامعه واضح و مشخص است.به عبارتی از جایی به بعد _ که خیلی هم دورتر از شروع ماجرا نیست _ تقریبا همه در جریان اصل ماجرا هستند.
با این همه کار به این جا ختم نمی شود؛ ماجرا به اوج خود می رسد؛ نائب امام زمان، ولی فقیه، رهبر مملکت در خطبه ای تاریخی و عجیب موضوع را از ابعاد مختلف تشریح می کند و در پایان استغاثه می کند به حضرت قائم _اعتقاد مردم ما به دو نفر از معصومین بسیار شدید و تا حدودی جوگیرانه است؛ یکی امام حسین و دیگری امام زمان_.خطبه به گونه ای است که شاید تقریبا هر کسی تحت تاثیر متانت، صداقت و احساس نهفته در آن قرار می گیرد.مردم باید در چنین شرایطی احساس قلبی رهبرشان را بدانند و الان می دانند.پای امام زمان وسط کشیده شده و زمان مناسبی است برای پایان دادن به بی قانونی ها و تو دهنی زدن به دشمنان این مردم...
آدم های ساده ای مثل نگارنده بعد از این سخنرانی توقع داشتند فراخوان های دعوت به راهپیمایی از طرف بزرگان و سران سیاسی صادر شود.مردم از هر طیف ودسته وسلیقه سیاسی پای ماجرای ولایت بایستند و ماجرا را تمام کنند.اما...اما ماجرا تمام نمی شود! و تا حدود شش ماه بعد ادامه می یابد.
ماجرا ادامه پیدا می کند تا نقطه ای که جمعی از معترضین در روز عاشورا به مجلس عزای حضرت سیدالشهدا بی احترامی می کنند.کف و دست و هلهله و رقص که نشان دهنده دهن کجی و بی احترامی به مقدسات قاطبه مردم درباره محرم و مراسم عزای حضرت امام حسین است.
این جاست که جامعه متحد می شود و فارغ از سلایق سیاسی تصمیم می گیرد با کسانی که از این خط قرمز عبور کرده اند برخورد کند.این اتفاق در 9 دی می افتد و جماعت حزب اللهی از این که بالاخره عزای حسینی باعث شده تا ناامنی و آشوب پایتخت به پایان برسد و امنیت _ یکی از بزرگ ترین و مهم ترین دستاورد ها و افتخارات انقلاب و نظامی که به آن معتقدند_ به جایگاه و نقطه مطلوبش برگردد خوشحال هستند.تحلیل و تعریف و تمجید است که درباره بصیرت و دشمن شناسی مردم منتشر می شود و حجم بالای ذوق زدگی و خوشحالی قشر مذهبی است که همه جا _ و هنوز هم _ به چشم می خورد. اما با نگاهی دقیق تر می توان ماجرا را جور دیگری هم تحلیل کرد.
دقت کنید!تاریخ در حال تکرار شدن است!مسلم مردم را به قیام فرا می خواند و همه در پاسخ به او اعلام آمادگی می کنند؛ اشک می ریزند و شوق دیدن امامشان بی تابشان کرده، اما در لحظه عمل، درجایی که باید کاری کرد باز هم تردید است که بر ایمان مردم می چربد؛ پس مسلم "در عمل" تنها می ماند و سر حسین بن علی روی نیزه ها می رود و قاتلین امام در روز عاشورا مراسم جشن برپا می کنند، می زنند و می رقصند و خوش حالند.کاروان به کوفه می رسد و تازه مردم می فهمند چه فاجعه ای اتفاق افتاده و اظهار ندامت می کنند و پریشانی و توابین و...
این دقیقا اتفاقی بود که در این ملک افتاد!خوشحالی جماعت حزب اللهی از 9 دی در واقع خوشحالی از این است که سکه امام حسین هنوز در بین مردم آن قدر رونق دارد که به خاطرش ماجرای 8 ماه آشوب و بلوا در پایتخت را که با آتش توپخانه ای رسانه همه معاندین نظام پشتیبانی می شود، خاموش کند.به عبارتی حزب اللهی ها از این خوشحالند که مردم هنوز آن قدر بی دین نشده اند که به امامشان اهانت شود و واکنش نشان ندهند!اما ایا خوشحالی از قیام توابین یعنی جامعه در وضع مناسبی است؟!
آیا چنین جامعه ای منتظر ظهور است؟یا فرسنگ ها با جامعه منتظر فاصله دارد؟!
اغلب جماعت حزب اللهی با چنین تحلیلی مخالفند آن هم به این دلیل که کم کاری هایمان را و فقر فرهنگی و مذهبی جامعه را به رخمان می کشد و نگران کننده است!
اما واقعیت این است که " ان الله لا یغیروا ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم"
آن چه در این کشور در حال اتفاق افتادن است، از پیروزی گفتمان اعتدال تا مشکلات اجتماعی و فرهنگی و تا خون دل خوردن ولی جامعه و تا همه تاثیراتی که دشمنی های خارجی بر مملکت گل و بلبل ما می گذارد به این دلیل ساده است که مردم ما مردم 9 دی ای هستند و تا زمانی که سر حسین بن علی را بالای نیزه نبینند نمی توان ازشان توقع قیام جمعی داشت.
اما نگارنده بر این نیست که این ماجرا را گناه نابخشودنی ملت فداکار و قهرمان و پای کار ایران بداند که شاید بیش از هر ملتی در عالم به خاطر ایستادگی پای حرف حقشان تاوان داده اند و فداکاری کرده اند.این گناه ما بچه مذهبی هاست که جامعه چنین وضعی دارد.گناه از نیت ما و عملکرد ما و تقوای ما و اخلاص نداشته ماست که اثر وضعی اقدامات فرهنگی مان بعد از چهل سال هنوز تقریبا هیچ کدام از مسائل اساسی حیات اجتماعی دنیوی این مردم را حل نکرده و گناه ماست به خاطر شعارهای زیبایی که سر دست می گیریم اما در عمل در زندگی هایمان روزها و سال ها می گذرد و هنوز همانیم که بودیم.خیلی از ما هنوز هم منتظریم یک اتفاق بحرانی امنیتی بیفتد تا به خودمان بجنبیم.منتظریم تا اتفاقی برای حضرت آقا بیفتد تا بلکه از خواب بیدار شویم.جهاد را، اخلاص را، تواضع را،کارآمدی را، و معرفت دینی را ،تفقه در دین و مبانی انقلاب را گذاشته ایم بعد از ظهور یاد بگیریم.مقصر ماییم که فراموش کردیم منتظر، قبل از ظهور همان گونه قرار است زندگی کند که بعدش!
در دنیا مدیر تربیت می کنند که ده شرکت را با هم می چرخاند و این جا بچه مذهبی ها برای یک کار ساده نیاز به هزار بار یادآوری دارند.حجم وقتی که تلف می کنیم و حجم خواب های طولانی پیرکننده ما نشان می دهد تعریفی از جهاد نداریم.طفیل امنیت حکومت مقدس اسلامی ای هستیم که مبارزین گمنامی روی صندلی آپولوی کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک و در زندان های استخبارات بغداد و در خاکریزهای جنوب وغرب و در غربت نبرد سوریه برایمان فراهم کرده اند و برای تسکین عذاب وجدان کم کاری هایمان چه بهتر از این که ماجرای 9 دی را اوج حماسه و معرفت و بصیرت ملت بدانیم؟!
به اعتقاد نگارنده 9 دی بیش از که باعث فخرفروشی جماعت مذهبی باشد باید مایه شرمندگی اش باشد و بیش از زدن جوالدوز به فتنه و فتنه گران _ که گناهشان البته نابخشودنی است _ سوزنی هم به خودش و خوش خیالی هایش بزند که وقت تنگ است و جهان منتظر پرچمی از این ملک...
والعاقبه للمتقین.
ما را در سایت زیادی شلوغش کردیم! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 43